حكيم ابوالقاسم فردوسى

897

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همه انجمن خواندند آفرين * بران شاه بينا دل و پاك دين پراگنده گشت آن بزرگ انجمن * همه شاد زان سرو سايه فگن همان رسم شاپور شاه اردشير * همى داشت آن شاه دانش پذير جهانى سراسر به دو گشت شاد * چه نيكو بود شاه با بخش و داد همى راند با شرم و با دادكار * چنين تا بر آمد برين روزگار بگسترد كافور بر جاى مشك * گل و ارغوان شد بپاليز خشك سهى سرو او گشت همچون كمان * نه آن بود كان شاه را بد گمان نبود از جهان شاد بس روزگار * سر آمد بران دادگر شهريار [ اندرز كردن اورمزد و مردن ] چو دانست كز مرگ نتوان گريخت * بسى آب خونين ز ديده بريخت بگسترد فرش اندر ايوان خويش * بفرمود كامدش بهرام پيش به دو گفت كاى پاك زاده پسر * به مردى و دانش بر آورده سر به من پادشاهى نهادست روى * كه رنگ رخم كرد همرنگ موى خم آورد بالاى سرو سهى * گل سرخ را داد رنگ بهى چو روز تو آمد جهاندار باش * خردمند باش و بىآزار باش نگر تا نپيچى سر از داد خواه * نبخشى ستمكارگان را گناه زبان را مگردان بگرد دروغ * چو خواهى كه تاج از تو گيرد فروغ روانت خرد باد و دستور شرم * سخن گفتن خوب و آواز نرم خداوند پيروز يار تو باد * دل زير دستان شكار تو باد بنه كينه و دور باش از هوا * مبادا هوا بر تو فرمانروا سخن چين و بىدانش و چاره گر * نبايد كه يابد بپيشت گذر ز نادان نيابى جز از بتّرى * نگر سوى بىدانشان ننگرى چنان دان كه بىشرم و بسيار گوى * نبيند بنزد كسى آب روى خرد را مِه و خشم را بنده دار * مشو تيز با مرد پرهيزگار نگر تا نگردد بگرد تو آز * كه آز آورد خشم و بيم و نياز همه بردبارى كن و راستى * جدا كن ز دل كژّى و كاستى بپرهيز تا بد نگرددت نام * كه بد نام گيتى نبيند بكام ز راه خرد ايچ گونه متاب * پشيمانى آرد دلت را شتاب درنگ آورد راستيها پديد * ز راه خرد سر نبايد كشيد سر برد باران نيايد بخشم * ز نابودنيها بخوابند چشم و گر بردبارى ز حد بگذرد * دلاور گمانى بسستى برد هر انكس كه باشد خداوند گاه * ميانجى خرد را كند بر دو راه نه سستى نه تيزى به كار اندرون * خرد باد جان ترا رهنمون نگه دار تا مردم عيب جوى * نجويد بنزديك تو آب روى ز دشمن مكن دوستى خواستار * وگر چند خواند ترا شهريار درختى بود سبز و بارش كبست * وگر پاى گيرى سر آيد بدست اگر در فرازى و گر در نشيب * نبايد نهادن سر اندر فريب